تبليغاتX
زیبایی عشق
بنام تنها مونسم در این شبهای بی کسی
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


زیبایی عشق








امروز می نویسم

واسه اون آدمایی که خیلی احساس باوفایی می کنن 

واسه اونایی که به راحتی حرکت دادن یه انگشت دروغ

می گن

واسه اونایی که احساسات دیگران رو به تمسخر میگیرن 

واسه اونایی که جز لذت بردن تو این دنیا به هر قیمتی ام

که شده به چیز دیگه ای فکر نمی کنن 

واسه اونایی که می گن همیشه و همه جا باهاتم ولی دقیقاً

تو لحظه سختی می بینی که با لبخند داره از پیشت میره و

اون موقع هستش که می فهمی چقدر تنهایی

چقدر کوچیک و بی ارزش افکارشون جسمشون و حتی

لحظه ای وجودشون روی این کره خاکی

حالم از این جور آدم ها به هم می خوره از همشون بدم میاد

ای کاش توان نابود کردنشون رو داشتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:12  توسط سمیرا  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:44  توسط سمیرا  | 


 

چرا وقتی که آدم تنها میشه، غم وغصش قدریک دنیا می شه؟
می ره یک گوشه پنهون می شینه،اونجا رو مثل یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت می کنه،تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در می زنه
یاد اون شبها می یفتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من ویار....
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه،
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغ ابرارو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:42  توسط سمیرا  | 


 

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید،
دل من گرفته اینجا
ز غبار این بیابان،
هوس سفر نداری؟
همه آرزویم اما،
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هرآن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم...
سفرت به خیر اما،
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها،
به باران،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را...

بعضی وقتها که پای آدم بسته می شه و به هر دلیلی مجبور میشه خلاف دلش عمل کنه یه زخم گنده رو همون پیچ دل ایجاد میشه و هر چقدر هم که پانسمانش کنی یه روزی، بی دلیل و ناگهانی، عمیق تر و دردناکتر سر باز می کنه و امان لحظه ها رو می بره...
عزیزم،
میشه بفهمی من می دونم که این از همون زخمهاست اما،
چه کنم که بسته پایم...
تو برو و
به شکوفه ها،
به باران،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را...
منم تو این کویر وحشت سر می کنم و روزی که این زخمه سر باز کرد با دردش زندگی می کنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:35  توسط سمیرا  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:35  توسط سمیرا  | 


 

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن يعني چون ابري تيره به دريا زدن ديوانه شدن شريك عشق توشدن يعني عاشقي به سان يك مجنوني يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:29  توسط سمیرا  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:29  توسط سمیرا  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:26  توسط سمیرا  | 


 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:20  توسط سمیرا  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:19  توسط سمیرا  |